ریشه های تکاملی ترس از گربه سیاه که فکر شما را به چالش می کشد

به گزارش مجله چایی، چرا هنوز هم با تماشا یک گربه سیاه در مسیر خود، لحظه ای درنگ می کنیم یا احساس ناخوشایندی به ما دست می دهد؟ این واکنش نه یک رفتار آگاهانه، بلکه میراثی از مغز خزنده و مکانیسم های بقای اجداد ماست. ریشه این پدیده در مفهومی روان شناختی به نام دستگاه تشخیص فاعلیت بیش فعال (Hyperactive Agency Detection Device) نهفته است که به انسان های اولیه یاری می کرد تا در تاریکی جنگل، هر جنبشی را به یک موجود زنده و احتمالا خطرناک نسبت دهند.در این مقاله، ما از دریچه علوم اعصاب، تکامل زیستی و تاریخ فرهنگی به آنالیز این موضوع می پردازیم که چگونه یک حیوان بی آزار به نماد شومی تبدیل شد و چرا سیستم عصبی ما هنوز نمی تواند بین خرافه و واقعیت تمایز قائل گردد.

ریشه های تکاملی ترس از گربه سیاه که فکر شما را به چالش می کشد

01

دستگاه تشخیص فاعلیت بیش فعال؛ میراثی برای بقا

مغز انسان طی میلیون ها سال تکامل یافته تا الگوها را شناسایی کند. دستگاه تشخیص فاعلیت بیش فعال (Hyperactive Agency Detection Device) یا به اختصار HADD، یک سوگیری شناختی است که باعث می شود ما در پدیده های طبیعی و بی جان، قصد و نیت (Agency) جستجو کنیم.

برای اجداد ما، شنیدن صدای خش خش برگ ها و تصور اینکه یک پلنگ پشت بوته است، بسیار ایمن تر از این بود که تصور نمایند فقط باد می وزد. اگر اشتباه می کردند، فقط کمی ترسیده بودند، اما اگر باد را فرض می کردند و پلنگی در کار بود، جان خود را از دست می دادند. گربه سیاه به علت رنگ تیره و توانایی اختفا در سایه ها، محرک بی نظیری برای این سیستم است. مغز ما به جای تماشا یک گربه ساده، تمایل دارد آن را به عنوان یک عامل هدفمند و مرموز در نظر بگیرد.

02

مغز خزنده و واکنش های غریزی در آمیگدال

وقتی با یک موجود سیاه در تاریکی روبرو می شویم، پیش از آنکه قشر منطقی مغز (Cerebral Cortex) بتواند شرایط را تحلیل کند، آمیگدال (Amygdala) یا همان مرکز فرماندهی ترس، سیگنال های خطر را صادر می نماید. این بخش از مغز که به علت قدمت تکاملی اش به مغز خزنده (Reptilian Brain) معروف است، به رنگ سیاه حساس است. در طبیعت، رنگ سیاه اغلب نماد شب، ناشناخته بودن و شکارچیان شب گرد است. تضاد چشمان درخشان گربه با بدن سیاه او در شب، نوعی ناهماهنگی شناختی ایجاد می نماید که سیستم عصبی آن را به عنوان یک تهدید بالقوه طبقه بندی می نماید. این واکنش فیزیکی شامل افزایش ضربان قلب و ترشح آدرنالین است که حتی پس از آنکه می فهمیم موضوع فقط یک گربه خانگی است، مدتی در بدن باقی می ماند.

03

از خدایان مصر تا شیاطین قرون وسطی

ریشه تاریخی ترس از گربه سیاه همواره به این شدت نبوده است. در مصر باستان، گربه ها از جمله گربه های سیاه، موجوداتی مقدس و نماد الهه باستت (Bastet) بودند. با این حال، با توسعه مسیحیت در اروپا و به ویژه در دوران قرون وسطی، کلیسا شروع به پیوند دادن نمادهای باستانی با نیروهای شیطانی کرد. در قرن سیزدهم میلادی، اسنادی منتشر شد که گربه های سیاه را تجسم شیطان در مراسم جادوگری معرفی می کرد. این چرخش فرهنگی باعث شد که مکانیسم طبیعی ترس (HADD) با یک روایت مذهبی و اجتماعی ترکیب شود. کشتار گسترده گربه های سیاه در آن دوران حتی به شیوع طاعون یاری کرد، زیرا با حذف گربه ها، جمعیت موش های ناقل بیماری به شدت افزایش یافت.

04

آپوفنیا؛ چرا ما وقایع بد را به گربه ها ربط می دهیم؟

آپوفنیا (Apophenia) تمایل فکر انسان برای یافتن پیوند بین پدیده های کاملاً تصادفی و بی ربط است. اگر فردی یک گربه سیاه ببیند و ساعتی بعد تصادف کند، مغز او بلافاصله این دو واقعه را به هم متصل می نماید تا یک الگوی معنادار بسازد. این در حالی است که هزاران بار گربه سیاه دیده و اتفاقی نیفتاده، یا هزاران بار تصادف نموده و گربه ای ندیده است. اما فکر ما موارد منفی و همزمان را با قدرت بیشتری ثبت می نماید. این خطا در پردازش اطلاعات، زیربنای اصلی ماندگاری خرافات در جوامع مدرن است. در واقع ما قربانی حافظه انتخابی خود هستیم که ترجیح می دهد به جای پذیرش تصادفی بودن دنیا، در پی مقصر یا نشانه ای در محیط بشود.

05

تاثیر رسانه و سینما در بازتولید وحشت

سینما و ادبیات نقش بسیار پررنگی در زنده نگه داشتن این ترس غریزی داشته اند. داستان کوتاه گربه سیاه اثر ادگار آلن پو (Edgar Allan Poe) یکی از نقاط عطف در پیوند زدن این حیوان با جنون و جنایت در فکر مخاطب بود. در فیلم های کلاسیک ترسناک، حضور یک گربه سیاه معمولاً پیش درآمدی برای ظهور یک جادوگر یا وقوع یک قتل است. این تکرار مدام در رسانه ها باعث می شود که حتی افرادی که ادعای منطقی بودن دارند، به طور ناخودآگاه شرطی شوند. در واقع رسانه ها از یک حفره امنیتی در مغز ما (همان HADD) استفاده می نمایند تا حس تعلیق و وحشت ایجاد نمایند. این کلیشه ها چنان ریشه دار شده اند که حتی امروزه در انیمیشن ها نیز برای نشان دادن شخصیت های مرموز از گربه سیاه استفاده می شود.

06

تفاوت های فرهنگی؛ جایی که گربه سیاه خوش یمن است

جالب است بدانید که ترس از گربه سیاه دنیای نیست و این خود علتی بر تاثیر فرهنگ بر بیولوژی است. در بریتانیا و ژاپن، برخورد با گربه سیاه اغلب به عنوان نشانه ای از خوش شانسی و موفقیت در زندگی تلقی می شود. در فرهنگ دریانوردی قدیم بریتانیا، همسران ملوانان گربه سیاه در خانه نگه می داشتند تا امنیت شوهرانشان در دریا تضمین شود. این تضاد فرهنگی نشان می دهد که اگرچه مغز ما آمادگی پذیرش ترس (HADD) را دارد، اما این روایت های اجتماعی هستند که مشخص می نمایند این پتانسیل به سمت ترس راهنمایی شود یا ستایش. این موضوع در جامعه شناسی به عنوان ساختارگرایی اجتماعی شناخته می شود که نشان می دهد چگونه تجربیات زیستی به وسیله باورهای جمعی بازتعریف می شوند.

07

پاریدولیا و تماشا چهره های شیطانی

پدیده پاریدولیا (Pareidolia) به معنای تماشا تصاویر یا چهره های آشنا در اشیاء بی جان است. گربه های سیاه به علت ساختار صورت و چشمان نافذشان، وقتی در نور کم دیده می شوند، مستعد برانگیختن این خطای فکری هستند. مغز ما که برای تشخیص سریع چهره انسان ها و شکارچیان طراحی شده، ممکن است انحنای گوش یا تلالو چشم گربه را به عنوان یک موجود نیمه انسان یا اهریمنی تفسیر کند. این پدیده به ویژه در شرایطی که فرد دچار اضطراب یا خستگی است، تشدید می شود. در واقع بسیاری از گزارش های تاریخی درباره تماشا جنیان یا موجودات ماورایی، ناشی از همین تداخل سیستمی در بخش پردازش بصری مغز بوده که یک گربه سیاه ساده را به هیولایی ترسناک تبدیل نموده است.

08

علم ژنتیک و معمای رنگ تیره

از نظر علمی، رنگ سیاه در گربه ها ناشی از ملانیسم (Melanism) یا افزایش رنگدانه ملانین است. تحقیقات بیولوژیکی نشان داده است که جهش های ژنتیکی مسبب رنگ سیاه، با تقویت سیستم ایمنی این حیوانات در برابر بعضی بیماری های ویروسی مرتبط است. بنابراین، از نظر تکاملی، گربه های سیاه نه تنها شوم نیستند، بلکه از نظر زیستی مقاوم تر و تکامل یافته تر از سایرین هستند. این یک پارادوکس بزرگ است؛ موجودی که طبیعت او را برای بقای بهتر طراحی نموده، به وسیله انسان به عنوان نماد مرگ شناخته می شود. این تضاد بین حقیقت بیولوژیک و برداشت انسانی نشان دهنده شکاف عمیقی است که خرافات می تواند در درک ما از طبیعت ایجاد کند.

09

سندروم گربه سیاه در پناهگاه های حیوانات

تداوم این سوگیری های فکری باعث پدیده ای شده که در میان کارکنان پناهگاه های حیوانات به سندروم گربه سیاه (Black Cat Syndrome) معروف است. آمارها نشان می دهد که گربه های سیاه بسیار دیرتر از گربه های با رنگ های دیگر به سرپرستی گرفته می شوند و نرخ یوتانایزی یا مرگ آرام در آن ها بالاتر است. علت این موضوع نه تنها خرافات مستقیم، بلکه دشواری در عکاسی از آن ها و دیده نشدن حالات چهره شان در محیط های کم نور است. این یک مثال عینی از نحوه عملکرد HADD در دنیای امروز است؛ وقتی ما نمی توانیم به راحتی حالات چهره (و در نتیجه نیت) یک موجود را تشخیص دهیم، به طور پیش فرض نسبت به او گارد می گیریم و احساس صمیمیت کمتری می کنیم.

10

ارتباط با روانپزشکی؛ وسواس و تفکر جادویی

در روانپزشکی، ترس مفرط از نشانه هایی مانند گربه سیاه می تواند بخشی از تفکر جادویی (Magical Thinking) باشد که در اختلالاتی نظیر وسواس فکری عملی (OCD) دیده می شود. فرد باور دارد که افکار یا مشاهده بعضی پدیده ها می تواند به طور مستقیم بر حوادث دنیای بیرونی تاثیر بگذارد. دستگاه تشخیص فاعلیت در این افراد بیش از حد نرمال فعال است و هر رویداد ساده ای را به عنوان یک نشانه (Omen) تفسیر می نماید. درمان های شناختی رفتاری (CBT) کوشش می نمایند تا با بازسازی این الگوهای فکری، به فرد یاری نمایند تا متوجه شود که واکنش مغز خزنده او لزوماً با واقعیت منطبق نیست. این موضوع نشان می دهد که مرز بین یک خرافه عمومی و یک اختلال روانی، تنها در شدت و مقدار تاثیر آن بر عملکرد زندگی فرد است.

11

نقش تکاملی اضطراب در پایداری خرافه

چرا فرآیند انتخاب طبیعی این ترس های بی مورد را حذف ننموده است؟ پاسخ در بقای محتاطانه است. اضطراب ناشی از تماشا یک گربه سیاه یا هر پدیده غیرمعمولی، باعث می شود که فرد هوشیارتر شود. این هوشیاری مضاعف، حتی اگر به علت یک خرافه باشد، ممکن است در شرایطی دیگر جان فرد را نجات دهد. برای مثال، فردی که از ترس گربه سیاه مسیر خود را تغییر می دهد، ممکن است به طور تصادفی از کوچه ای که در آن احتمال ریزش دیوار وجود داشت عبور نکند. مغز ما هزینه این ترس های کوچک را در مقابل احتمال حتی یک درصد نجات از مرگ، ناچیز می شمارد. بنابراین، خرافه به عنوان یک محصول جانبی (Byproduct) از سیستم های دفاعی کارآمد مغز، در طول تاریخ به جای مانده است.

12

چگونه با منطق بر مغز خزنده پیروز شویم؟

آگاهی از وجود دستگاه تشخیص فاعلیت بیش فعال (HADD) اولین قدم برای غلبه بر خرافات است. وقتی متوجه می شوید که احساس ترس شما ناشی از یک سیم کشی قدیمی برای فرار از پلنگ های خیالی است، قدرت آن احساس بر رفتار شما کاهش می یابد. مغز مدرن ما (قشر پیش پیشانی) توانایی بازنگری و اصلاح دستورات مغز قدیمی را دارد. با تکرار مواجهه منطقی و مطالعه تاریخچه این باورها، می توانیم به سیستم عصبی خود بیاموزیم که گربه سیاه صرفاً موجودی با غلظت بالای ملانین است که در پی گرمای خورشید یا کمی غذا می شود. پیروزی بر این ترس های کوچک، تمرینی برای مواجهه با ترس های بزرگتر و ناشناخته های پیچیده تر زندگی در دنیای مدرن است.

دکتر علیرضا مجیدی

پزشک، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران

دکتر علیرضا مجیدی، نویسنده و بنیان گذار وبلاگ خبرنگاران .

با بیش از 20 سال نویسندگی ترکیبی مستمر در زمینهٔ پزشکی، فناوری، سینما، کتاب و فرهنگ.

باشد که با هم متفاوت بیاندیشیم!

دربارهٔ علیرضا مجیدی در خبرنگاران

مطالب مرتبط

با تکنیک مغزخوانی تازه می توان به صورت تقریبی گفت که شما اخیرا چه داستانی شنیده اید یا به چه…

خطای دید ساده ای که فکر ها را به چالش می کشد

چرا انسان ها بوسیدن را شروع کردند؟ نگاهی به ریشه های تکاملی بوسیدن و فرضیه بوسه نهایی تیمارگر

مجموعه عکس های پرتره زیبا هیلاری گولد از افراد مسن سندرم داون، پیش فرض های فکری ما را به چالش می کشد

کهکشان ما ممکن است بخشی از ساختاری بسیار بزرگ تر باشد که مدل های کیهان شناسی را به چالش می کشد

گلوله مویی گربه (Hairball) در گربه ها؛ زنگ خطر خاموش و راه چاره های مدرن

منبع: یک پزشک
انتشار: 14 اردیبهشت 1405 بروزرسانی: 14 اردیبهشت 1405 گردآورنده: teaslimming.ir شناسه مطلب: 1901

به "ریشه های تکاملی ترس از گربه سیاه که فکر شما را به چالش می کشد" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "ریشه های تکاملی ترس از گربه سیاه که فکر شما را به چالش می کشد"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید